خرید بک لینک

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من

کوله بارت بردار

و به این پنجره خورشید طلوع خواهد کرد

بوته خاطر آن یاد، گلی خواهد کرد

یک نفر باز تو را خواهد خواند

و تو خواهی فهمید که به آغاز سفر نزدیکی

- کوله بارت بردار

دست تنهایی خود را تو بگیر

و ازآیینه بپرس

برکه روشن خورشید کجاست؟

تو به امید و پر از شوق وصال

- تو به بلندای پر از جذبه آن قصه سفر خواهی کرد.

لب آن برکه نور

مهربانی در راه

کوزه روشن نوری در دست

به تو خواهد خندید

- و تو احساس عجیبی داری

عاشق هجرت از خود و رسیدن به بلندای وصال

گوش بسپار به آواز خود

آشنایی که به آرامش آن برکه نور

و رها گشتن از خویش تو را می خواند

- با سلامی زیبا

جرعه ای نور تو را خواهد داد

وتو سیراب ا زآن خواهی شد

اوج پر جذبه و تنها و بلند

که دل تنگ تو را می خواند

- دست در دست یقین، تا نوک قله ، تو را می خواند

یک قدم مانده به اوج

از پس قله کوه، پرتو روشن خورشید ، تو را خواهد یافت

و تو شیدا و صبور غرق در حیرت زیبای او خواهی شد

و سراسیمه به ره توشه سفر خواهی کرد.

- کوله بارت خالی است

همچو دیدار یخی با خورشید

چکه چکه تو در آن قله فرو خواهی شد

شوق وصلی که از آن پنجره آغاز شده است

پای آن قله فنا خواهد شد.

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 2:20

صفحه بندی